« هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ» (حدید آیه 3) در جای خود به اثبات رسیده است كه خداى تعالى بر هر چیزى كه فرض شود قادر است، قهرا با احاطه قدرتش به هر چیزى از هر جهت محیط هم هست، پس هر چیزى كه فرض شود اول باشد خدا قبل از آن چیز بوده، پس او نسبت به تمام ماسواى خود اول است، نه آن چیزى كه ما اولش فرض كردیم، و همچنین هر چیزى كه ما آخرینش فرض كنیم خداى تعالى بعد از آن هم خواهد بود، چون گفتیم قدرتش احاطه به آن چیز دارد، هم به ما قبلش و هم به ما بعدش، پس آخر خدا است، نه آن چیزى كه ما آخرینش فرض كردیم، و هر چیزى را كه ما ظاهر فرض كنیم خدا ظاهرتر از آن است به خاطر احاطه‏اى كه قدرتش بر آن چیز دارد، و چون احاطه دارد پس از جهت ظهور هم ما فوق آن است، پس خدا ظاهر است، نه آن چیزى كه ما ظاهرش فرض كردیم، و همچنین هر چیزى كه باطن فرض شود خدا به خاطر احاطه قدرتش بر آن باطن‏تر از آن است، و ما وراى آن قرار دارد، چون او است كه آن چیز را باطن كرده، پس باطن هم‏ خداست، نه آن چیزى كه ما باطنش فرض كردیم، پس معلوم شد كه خدا اول و آخر و ظاهر و باطن على الاطلاق است، و از این صفات آنچه در غیر خدا هست نسبى است نه على الاطلاق.

البته این را هم باید بدانیم كه اولیت خداى تعالى و آخریتش و همچنین ظهور و بطونش زمانى و مكانى نیست، و چنین نیست كه در ظرف زمان اول و آخر باشد، و گرنه باید خود خدا جلوتر از زمان نباشد، و از زمانى و مكانى بودن منزه نباشد، و حال آنكه منزه از آن است، چون خالق زمان و مكان و محیط به تمامى موجودات است، بلكه منظور از اولیت و آخریت و همچنین ظاهر و باطن بودنش این است كه: او محیط به تمام اشیاء است، به هر نحوى كه شما اشیاء را فرض و به هر صورت كه تصور بكنى (اگر فلان چیز را اول فرض كنى او به احاطه‏اش اول‏تر از آن است، اگر آخر فرض كنى او آخرتر است، اگر چیزى را ظاهر فرض كنى او ظاهرتر، و اگر باطن فرض كنى او باطن‏تر است، به همان دلیلى كه گذشت).

پس از آنچه گذشت روشن گردید كه این اسماى چهارگانه یعنى اول و آخر و ظاهر و باطن چهار شاخه و فرع از نام" محیط" است، و محیط هم شاخه‏اى از اطلاق قدرت او است، چون قدرتش محیط به هر چیز است، ممكن هم هست نامهاى چهارگانه مورد بحث را شاخه‏هایى از احاطه قدرتش ندانیم، بلكه شاخه‏هایى از احاطه وجود او بگیریم، چون وجود او قبل از وجود هر چیز و بعد از وجود هر چیز است، او قبل از آنكه چیزى ثبوت پیدا كند ثابت بود، و بعد از آنكه هر چیز داراى ثبوتى فانى گردد باز هم ثابت است، او از هر چیز دیگرى نزدیك‏تر و ظاهرتر است، و از دید و درك اوهام و عقول هر صاحب عقلى از چیز دیگرى باطن‏تر و پنهان‏تر است.

ترجمه المیزان، ج‏19، ص: 254